از غزل‌های بیدل (۱)

ازکتاب آرزو بابی دگر نگشوده‌ام همچو آه بیدلان سطری به خون آلوده‌ام موج را قرب محیط از فهم معنی دور داشت قدردان خود نی‌ام از بسکه با خود بوده‌ام بی‌دماغی نشئهٔ اظهارم اما بسته‌اند یک جهان تمثال بر آیینهٔ ننموده‌ام گر چراغ فطرت من پرتو آرایی‌ کند می‌شود روشن سواد…

ادامه …